تبليغاتX
امکانات

امکانات

گر عشق نباشد به چه کار آید دل

            

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 | 

دو ساعت و پانزده دقیقه از نیمه‌شب گذشته است. برای اولین بار این پست را دونفری و به اتفاق مصطفی حاجی‌زاده در نیمه‌شبی بهاری و اینترنتی مجانی که لپ‌تاپ مصطفی به یک‌باره از در و همسایه کشف کرد می‌نویسیم. من می‌خوانم، مصطفی تایپ می‌کند. امیدوارم صاحب اصلی این اتصال اینترنت پرسرعت از ما راضی باشد. او هم در ثواب این پست شریک است!

من و مصطفی هر وقت به یکدیگر می‌رسیم و مجالی و خلوتی پیدا می‌کنیم می‌ریم می‌شینیم. الآن هم یک شکم سیر خزعبل گفتیم و اراجیف بافتیم و برنامه‌ی سفر هند ریختیم و تصمیم گرفتیم کلکته را از جاده‌ی بالا برویم تا گنگ سر راهمان باشد تا هندوانه‌ای در آن بیندازیم دم‌دمای غروب آتیش کنیم به سمت کلکته. نماز مغرب را در کلکته به جا بیاوریم و بعد هم هر چه پیش آید خوش آید. مثل امشب. حیفمان می‌آید یادی نکنیم از شاه انجمن و حریف مجلس ما و م. ر. و متعلقه‌ی آن آشنای قدیمی و همه‌ی کسانی که شمع محفل انس ما بودند و دیرزمانی است که روشنی‌بخش شب‌های ما بوده‌اند.

مصطفی می‌گوید «این بلاگفای خراب‌شده رو ول کن برو یه سایت درست و درمون راه بنداز.»

من می‌گویم «اگر از سفر هند به سلامت برگشتیم می‌آییم می‌نشینیم و فکری به حالش می‌کنیم.»

ساعت دو و سی و دو دقیقه‌ی چهارشنبه ...

بریم بشینیم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 | 

قدردان لطف تمامی دوستانی که در این مدت جویای حالم بودند هستم.عازم سفری هستم تا کمی خودم را از نو بسازم.دوستانی که از نزدیک خلقیاتم را می شناسند متوجه منظورم خواهند شد.تنها به سفر می روم.ارتباطی با هیچ دیارالبشر و مظاهر تمدنش هم نمی خواهم داشته باشم.اگر عمری باقی بود و به سلامت برگشتم مشتاق دیدار دوستان خواهم بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 |